تبليغاتX
حرفهایی ...... از زندگی

من فکر میکنم وجود سرویس و ناهار در هر سیستم اداری از همه چیز واجب تره . هفته پیش به چشم خودم دیدم که یک سازمانی بعلت ندادن ناهار چطور میتونه عملکردش نصف بشه . میگید چرا ؟
خوب فرض کنید روز اول کاری اومدین سازمان . فراموش نکنید روز اول کاری یعنی اولین روزی که بعد از سیزه بدر میتونین بیاین سر کار . نکته مهم هم اینه که اولین روزیه که باید تا ساعت 4 بمونید و از غذا های چرب و نرم روزهای عید هم خبری نیست . اولش که ماشینی در کار نیست و مجبورین با اتوبوس و تاکسی بیاین یک کمی دیر میرسنی هیچ بلکه یک کمی هم پول خرج میکنین .
بحران واقعی وقتی نیست که همکاری که 10 سال کنارتان مینشسته با حکم تعدیل اخراج میشه بلکه بحران وقتیه که عقریه ساعت از یک میگذره و شما هنوز هیچی نخوردین . البته همه بسکوییت ها و شکلاتهایی که ته کشو ها بوده تموم شده ولی باز هم نشده که سیر بشین .
اون موقع هست که از همکاراتون راجع به این حل این مساله سوال میکنید . بدا بحالتون که به پست یکی مثل من بیافتید که ناهارش با یک بسته چیبس سر و تهش بهم میاد و البته خوشا بحالتان که به پست یکی مثل من بخوردی که آدرس بهترین رستوران دور و بر اداره با طعم های عجیب و غریب حتی مطعم عربی سر خردمند تا کثیف ترین ساندویجی تهران در خیابان ایرانشهر رو بلده و میتونه راهنماییتون بکنه .
نتیجه چیه ؟ میپرسی چی خوردی ؟ میگم یک غذای ساده ... میپرسی کجا خوردی ؟ منم رو به یک وری اشاره میکنم میگم همین دور و بر.
بعدش شما میری و توی اون جهت یک چلوکبابی پیدا میکنی و غذایی سفارش میدی . وقتی برمیگردی اداره هم 5 تومن پیاده شدی و هم معده ات شما رو لعنت میکنه که چه آشغالی بهش دادی تا هضم کنه .
القصه قسمت گریه دار جریان وقتیه که میخوای منزل تشریف ببری .........

اینجوری شد که دستور دولت در خصوص غذا و سرویس در سازمان متبوع تنها و تنها یک روز مطاع بود ... فردا سیرویس و ناهار مجددا برقرار شد ....

شنیدم توی یک اداره دستور میدن هیچکی حق نداره روی میزش غذا بخوره میان میبینن یک کارمند داره یک گوشه ای ناهار میخوره میگن مگه نگفتن ..... میگه گفتن روی میز ... نگفتن که روی صندلی هم اشکال داره ......
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:5  توسط منوچهر سابق ! | 
سال ۸۷ با خوندن یک کتاب خوب شروع شد . مجموعه ۲۱داستان کوتاه که از نویسندگان معاصر انتخاب شده بود .

طبق تجربه ای که از مجموعه داستانهای کوتاه آمریکای لاتین داشتم تصور میکردم نویسنده های بزرگ ( که داستان طولانی دارند ) معمولا داستانهای کوتاه جالب توجهی ندارند . اما اتصافا داستان دیوار از ژان پل سارتر گرچه تکراری بود زیبا و خوش ساخت و کهن ترین داستان جهان نوشته رومن گاری یک داستان کوتاه کوبنده و فوق العاده موفق بود . طبق معمول داستان  آلبر کامو رو مجبور شدم دو بار بخونم و باز هم به نسبت بهم نچسبید .

با اینحال دنبال کتابهای چند نفر باید بگردم . یکیش ژان فروستیه ... و یکیش مارگریت یورسنار که اگه کسی چیزی ازشون خونده خواهش میکنم منو راهنمایی کنه .

اما در مقابل این مجموعه جالب توجه یک کتاب دیگه هم گرفته بودم به اسم یکی از این شبها که مجموعه داستانهای حسن شکاری بود . یک کم حال گیر چون واقعا با اون یکی کتاب قابل مقایسه نبود ولی نمیدونم چرا تکرار زندگی روزمره برای ما در قابل کتاب انقدر دلچسب نیست تا کتابهای نویسنده های خارجی ...

از همه مهمتر الان توی فکر زویا پیرزادم . مگه اونم نویسنده ایرانی نیست . چطور رمان معاصر ایران انقدر پاره پاره است .......؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 20:41  توسط منوچهر سابق ! | 
سلام .

بعله خودمم

منوچهر خان سابق ! . گفته بودم که بر اثر یک اشتباه وبلاگمو لو دادم و لازم بود که تغییر آدرس بدم . از شما چه پنهان کار مشکلی نکردم . فقط یک لطفی کنین و یک ۲ کنار آدرس قبلی بزارین . متشکرم

اما این در واقع اولین پست سال ۸۷ هم هست .سالی که نوید اتفاقات خوب و زیبا میده و بهارش انقدر شیرین و عطراگینه  .

اینم محصول سال جدید .

تماشا کنید تا خدمت برسیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 22:27  توسط منوچهر سابق ! |