![]() |
![]() |
|
|
عاشقانههای ناب را
برای کسی میسرايند که شعلهی اميد در چراغ انتظار پت پت کند و فانوس راه خاموش و آويخته باشد به ديوار. من اما برای تو کلمه کم میآورم بانوی من! شعر بلد نيستم. وقتی آمدی با چشمهام میگويم. ... عاشقانههای ناب را برای آدمی میخوانند تا از رنگ کلمات خود را بيارايد و زيباترين لباسهاش را برای معشوق به تن کند. من اما لباسی به تنت نمیگذارم. ... عاشقانههای ناب را برای زنی میگويند که با عطر کلمات شبی دلآرام شود. من اما قرار ندارم شبی آرام برای تو بسازم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 19:50 توسط منوچهر سابق ! |
|
|
میخوام بنویسم مصائب شیریرنی دارم و میبینم اینها که مصیبت نیستن و همه اش لذت زندگین ... ساعتهای قدم زدن د بازار و میون هزارها آینه درخشان یواشکی لبخند تو رو دید زدن و نون بربریو شکلات و این حرفها که کلی شیرینن ولی مصیبت نیستن همه اش لذتن .
دارم مقدات مراسم رو میچینیم . سرمون یک کمی شلوغه و هر موضوعی بهانه ای برای منه برای چند دقیقه پیش هم موندن . ترم تموم شد . پر از درس برای من ه یاد گرفتم کنترل کردن سی و چند دانشجو به اون سختی که فکر میکردم نیست . شاید ترم دیگه درس نگیرم اما از اینکه تونستم توی همین دوره تجربه های خوبی کسب کنم برام کافیه . یکی دوتا مطلب توی ذهنم هست ...یکی راجع به نحسی خودم برای تمام مهندسین مشاور . یکی راجع به اون ساختمونی که خراب شد ولی یک کم حس و حال میخواد . جام توی سازمان عوض شد . این قضیه شاید برای کسی مهم نباشه ولی من آخرین بازمانده گروه اجرایی 4 از همون جایی که داشتیم هم تبعید شدم و بین دوتا میز اون ته مه ها یک جایی بهم دادن چهارشنبه که داشتم جامو عوض میکردم همیچن حالم خوش نبود . اولش فکر میکردم بخاطر این تغییر جا باشه ولی واقعیتش یک کمی سرما خورده بودم که شب از پا انداختمون . دیگه .......هیچی .....همینه که هست ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 15:15 توسط منوچهر سابق ! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|